X
تبلیغات
رایتل
























>>>~ انعکاس آب ~<<<

! هنوز هم نمی دانم هر سال که می گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود

شبی با تو خواهم آمد.... 


دور و بر من پرسه مزن.شبی در آغوش تو و تسلیم تو خواهم شد. اینقدر در گوشم 

 

زمزمه مکن.اکنون مرا تاب آغوش پر حرارتت نیست.من از تنهایی با تو میترسم.خوب 

 

میدانم که در آغوش مردانه ات خورد خواهم شد و از حرارت نفسهایت خواهم 

 

سوخت.     


                       شبی با تو خواهم آمد....                        

 

پس مرا به حال خود رها کن.بگذار دمی آسوده باشم.بگذار از بودن در کنار این دنیا 

 

لحظه ای کابوس با تو بودن را فراموش کنم.اینقدر در گوشم زمزمه مکن.من اکنون تو

 

 را نمیخواهم.بگذار برای خود باشم.بگذار با زندگی باشم.  


 شبی با تو خواهم آمد....شبی در آغوش تو خواهم بود.....   

   

میدانم شبی میآیی و بوسهای آتشین بر لبان خشکم میزنی.آنشب  تسلیمت خواهم  بود.    

 

ای مرگ تو را میگویم   

  

 دختر پاییز بهار 88

نوشته شده در 31 خرداد 1388ساعت 02:09 توسط دختر پاییز نظرات (66)


Design By : Pichak