>>>~ انعکاس آب ~<<<

! هنوز هم نمی دانم هر سال  که می گذرد یک سال به عمرم اضافه می شود یا یک سال از عمرم کم می شود



درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم
پشت و رنگ چهره ای تیره .
روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند .
نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در
همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :
میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟
یک دفعه کلاس از خنده ترکید ...
بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند .
اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد
در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند
اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی
او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او
اعتماد کرد
و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه
باشند .
او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی
ابرو کمانی و ...
به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب
ترین یاور دانش آموزان را داده بود .
آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف
هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد
مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز
دنیا ! و حق هم داشت .
آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه
این را فهمیده بود
سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم
و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .
پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش
میدانستم
و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت:
برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود !
در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از
زیبایی صورتش در حیرتند
روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟
همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم .
و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید . شاد بودن، تنها
انتقامی است که میتوان از زندگی گرفت. 

از ایمیل یکی از دوستان
نوشته شده در 6 دی 1390ساعت 18:26 توسط دختر پاییز نظرات (0)

ازبچه های کودکستان سوال زیر پرسیده شد:

«اتوبوس شکل زیر به کدام طرف حرکت می‌کند؟» 

اتوبوس

به دقت به شکل نگاه کنید.
جواب سوال بالا را می‌دانید؟
تنها دو جواب وجود دارد: «چپ» یا «راست»

درباره‌اش فکر کنید …

هنوز نمی‌دانید به کدام طرف حرکت می‌کند؟

عیب نداره! بیشتر فکر کنید ! حتما ارزشش را دارد!
اگر باز هم نفهمیدید …..ما به شما می‌گوئیم.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

تمام بچه کودکستانی‌ها جوابشان این بود: به طرف چپ.
وقتی از آن‌ها پرسیده شد: «چرا فکر می‌کنید که اتوبوس به طرف چپ حرکت می‌کند؟»
میدانید چرا؟ فکر کنید!

.
.
.
.
.
.
.
.

جواب همه‌شان این بود: «چون درب اتوبوس دیده نمی‌شود.»
خجالت کشیدید، مگه نه؟
اشکالی ندارد

تندرست و شاد و موفق باشید
در پناه یکتای بی همتا

نوشته شده در 27 آذر 1390ساعت 15:03 توسط دختر پاییز نظرات (0)

دوستان و علاقمندان به KFC و Mc Donald به خصوص kfc که خود من یکی از دیوانگان کنتاکی اسپایسیش هستم () خبر دارید که چه اتفاقاتی پشت صحنه میفته و ما بی خبر این کنتاکی ها رو با لذت میخوریم ؟!

http://marshal-modern.ir/Archive/12737.aspx

خود من هم بعد از خوندن مطالب زیر یه جوری شدم و شاید دیگه هرگز ... !!

 

نظر شما چیست ؟! 

 

 

 

!!! حقیقت وحشتناک !!!

لطفا از مک دونالد و کی اف سی غذا نخرید

بدانید چه می خورید و این غذا از کجا تهیه می شود

 

Foie Gras

http://marshal-modern.ir/Archive/12742.aspx

غذایی به نام

Foie Gras

به معنی جگر چرب

غذای تجملی و گران قیمتی است که منشاء آن فرانسه است.

برای تهیه این غذا مرغابی و غازها را مجبور می کنند مقدار زیادی چربی بخورند تا بیش از اندازه چاق شوند و به بیماری جگر چرب مبتلا شوند.


Foie Gras Foie Gras means "Fat Liver"


It's very very luxury menu that originates from France But this dish comes from FORCE FEEDING a goose to make them develope FATTY LIVER DISEASE.

 

 

*****

 

Let's see the source of this wonderful dish :

  اجازه بدهید تا ببینیم این غذای لذیذ به چه قیمتی تهیه می شود :

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12752.aspx

The geese are forced to eat.. even if it does not desire to

  پرندگان مجبور می شوند مقدار زیادی روغن و غذای چرب بخورند حتی اگر میلی به خوردن آن نداشته باشند

 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12747.aspx

The metal pipe pass through the throat to stomach...even if it does not want to eat anything
To make the liver bigger and fatter

یک لوله فلزی از گلوی حیوان به داخل معده وارد می کنند و به حیوان غذا می خورانند تا حدی که جگر آنها بزرگ و بزرگتر شود

 

 

  
http://marshal-modern.ir/Archive/12745.aspx


Cages are very small and they force the geese to stay in one position to avoid using energy, thus converting all food into fat.

سپس آنها را درون قفس های بسیار کوچک قرار می دهند و آنها را مجبور می کنند که در یک حالت ثابت و بدون حرکت بایستند تا انرژی مصرف نکنند.

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12741.aspx

How sad their eyes show up

خوب نگاه کنید. می توانید غم را در چشمهای او ببینید؟

 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12748.aspx

Their legs were bloated from long standing everyday. No need to sleep because they will be caught to eat again

پاهای آنها در اثر ایستادن های ثابت و طولانی مدت ورم می کند. و نمی توانند بخوابند. و البته نیازی هم به خواب نیست چون دوباره مجبور هستند غذا بخورند.

 

 


http://marshal-modern.ir/Archive/12740.aspx
Although they try to defend themselves But it is useless

آنها سعی می کنند از جان خود دفاع کنند، اما این تلاش هم بی فایده است

 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12751.aspx

How sad this life is...

آنها زندگی غم انگیزی دارند

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12739.aspx

They are forced to eat until they are dead or their bodies cant stand with this
You see... the food is over its mouth

آنها را مجبور به خوردن می کنند تا جایی که بمیرند و یا بدن آنها نتواند این مقدار غذا را تحمل کنند همانطور که می بینید غذا از دهان حیوان بیرون زده...

 

 

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12750.aspx

The left who survive have crapped to be inflamed asses...blood easily come up with the shit

آنهایی زنده می مانند بیمار می شوند. و از مخرج آنها هنگام دفع مدفوع خون جاری می شود

 

 

Not only mouth hurt, throat hurt , all time stomach ache from the food , Fat to bloated legs , no sleep , no excercise But also no free movement for life to see the sky or river

  This your Healthy Liver like those Chicken

آنها نه تنها از ناحیه دهان و گلو دچار جراحت می شوند، بلکه تمام مدت زندگی غم انگیز خود از دل درد و ورم و درد پا عذاب می کشند.

نه خوابی دارند و  نه حرکت و جنب و جوشی ، که مطابق غریزه خود و مطابق آزادی و زندگی که خداوند به آنها داده بتوانند آسمان را ببینند ، روی زمین راه بروند و در آب شنا کنند.

در عکس زیر می توانید جگر چرب را در مقایسه با جگر معمولی حیوان ببینید 

http://marshal-modern.ir/Archive/12743.aspx

 


To get the beautiful and white liver that becomes unusually big like this  
As Liver-canned from aboard

http://marshal-modern.ir/Archive/12746.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/12739.aspx

 

*****

 

http://marshal-modern.ir/Archive/12738.aspx

STOP THE DAILY TORTURE AND CRUELTY TO THE POOR ANIMAL.

STOP TAKING THIS DISH OR PRODUCT NOW. STOP THE DEMAND AND THE SUPPLY WILL END.

به این شکنجه و جنایات که روزانه به حیوانات تحمیل می شود پایان دهید. از خرید این غذاها خودداری کنید. اگر شما تقاضا نکنید، عرضه اتفاق نمی افتد.

از خودمان شروع کنیم.قبل از خوردن هر چیز تفکر کنیم که چه می خوریم و به چه قیمتی. به سلامتی خود و جان حیوانات اهمیت دهیم. غذایی که زجر دادن و شکنجه شدن حیوانات تهیه شود جز سم و سرطان چیزی عایدمان نخواهد کرد. 

http://marshal-modern.ir/Archive/12749.aspx

http://marshal-modern.ir/Archive/12744.aspx

 

 

نوشته شده در 25 آذر 1390ساعت 23:41 توسط دختر پاییز نظرات (4)

You can't make someone love you
تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه
 
all you can do is be someone who can be loved
تمام اون کاری که میتونی انجام بدی
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست
 
the rest is up to the person to realize your worth
و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
 
It's better to lose your pride to the one you love
بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری
از دست بدی تا این که
 
than to lose the one you love because of pride
کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی
 
We spend too much time looking for the right person to love
ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی
برای دوست داشتن
 
or finding fault with those we already love
یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم
 
when instead
باید به جای این کار
we should be perfecting the love we give
در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم
نوشته شده در 25 آذر 1390ساعت 23:38 توسط دختر پاییز نظرات (0)

تست جالبی بود ... برای من تقریبا نزدیک در اومد ... ببینیم واسه شما چقدر به حقیقت نزدیکه ؟!

این نتیجه روانشناسی اگر شما را کاملا توصیف نکند ، شما را از آنچه هستید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است.

 

 به مثال زیر توجه کنید :
فرض می کنیم که شما متولد ۲۹ اردیبهشت ۱۳۶۴ هستید. اردیبهشت، ماه دوم (۲) سال است پس :
 

۹=۱+۸=۱۸=۵+۹+۳+۱=۱۳۹۵=۱۳۶۴+۲+۲۹شماره تولد ۹ است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید.

 

 

۱- خالق و مبتکر:
‘’یک’’ ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند، گاهی خود خواه می شوند. با این حال ‘’یک’’ ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند . همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که ‘’بهترین’’ باشند . در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند .

 

 

۲- پیام آور صلح:
‘’دو’’ ها سیاستمدار به دنیا می آیند ! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند . اصلا تنهایی را دوست ندارند . دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد . اما از طرف دیگر ، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند.از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند .

 

 

۳- قلب تپنده زندگی:
‘’ سه ‘’ ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال،اجتماعی،جذاب،رمانتیک وبسیار بردبار و پر تحمل .خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود رابه کار می گیرند. بسیار محبوب اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند .

 

 

۴- محافظه کار:
‘’چهار’’ ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند . بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند .

 

 

۵- ناهماهنگ با جماعت:
‘’پنج’’ ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود،غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند ودوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری ،تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند .

 

 

۶- رمانتیک و احساساتی:
‘’ شش’’ ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند . یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنرو موسیقی هستند . دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند.’’شش’’ ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند .

 

 ۷- عاقل و خردمند:

’هفت’’ ها جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند.احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعارآنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند . مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!

 

 

۸- آدم کله گنده:
‘’هشت ‘’ ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستندو طرحهاو نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسوولیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان رابه وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند .

 

 ۹- اجرا کننده و بازیگر:

‘’نه ‘’ ها ذاتا هنرمند هستند . بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند . با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ کـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید.در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند

نوشته شده در 12 آذر 1390ساعت 13:04 توسط دختر پاییز نظرات (1)

۱۰ پزشک‌نمای شیطان ‌صفت تاریخ


تصور ما از پزشکان، اشخاصی است که در صدد هستند به هر نحو ممکن به بهبود بیماری و سلامت بیمارنشان کمک کنند. تلقی جامعه از بیشتر پزشکان، مثبت است.
اما این بار در یک پست متفاوت می‌خواهیم با هم پرده از فعالیت‌های شیطانی پزشکان و به عبارت صحیح‌تر پزشک‌نماهایی برداریم که اعمالشان را هیچ عقل سلیمی نمی‌تواند تأیید کند:
۱۰- جک کورکین Jack Kevorkian: کمک به مرگ بیمارانی به شدت بیمار که امید چندانی به بهبود وضعیتشان نیست، در دنیای امروز موضوعی اختلاف‌برانگیز است. اما دکتر جک کورکین اعتقاد داشت که «مردن، جنایت نیست.» او به مرگ ۱۳۰ نفر از بیماران بدحالش کمک کرد. جالب است که بدانید او شیوه‌های «اوتانازی» مخصوص خودش را هم ابداع کرده بود، او به دو شیوه، بیماران را از پا درمی‌آورد:
شیوه اول را او Thanatron نامیده بود، در این شیوه او مخلوطی از سالین، تیوپنتال سدیم و کلرید پتاسیم به داخل ورید بیماران تزریق می‌کرد. شیوه دوم Mercitron بود که در آن از ماسکی که مونو اکسید کربن از خود متصاعد می‌کرد، استفاده می‌کرد.

 

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10622.aspx

سرانجام تحقیقی در مورد کارهای او انجام شد و در پی آن او به جرم قتل درجه دوم، دستگیر شد و از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۷، زندانی شد. او هم‌اکنون آزادی مشروط دارد.

پی‌نوشت: جالب است بدانید که «آل پاچینو» در نقش دکتر جک کورکین در یک فیلم تلویزبونی با عنوان You Don’t Know Jack بازی کرده است. این فیلم به زودی پخش خواهد شد.

۹- والتر فریمن Walter Freeman: والتر فریمن یک متخصص بیماری‌های اعصاب یا نورولوژیست بود که از «ییل» و دانشکده پزشکی پنسیلوانیا، فارغ‌التحصیل شده بود. او در دوران فعالیتش ۳۵۰۰ عمل لوبوتومی انجام داد.

در دهه ۴۰ و ۵۰ میلادی، یعنی زمانی که روانپزشکان داروهای مؤثر کمی برای کنترل بیماری‌ها و اختلالات روانپزشکی در اختیار داشتند، عمل‌ لوبوتومی بسیار معمول بود. شاید از فیلم «دیوانه از قفس پرید» با شرکت «جک نیکلسون»، ماجرای لوبوتومی کاراکتر سرخ‌پوست قصه را به یاد داشته باشید.

در عمل لوبوتومی، ارتباط کورتکس قسمت پره‌فرونتال (قسمتی از قشر مغز در ناحیه زیر پیشانی) با سایر نقاط قطع می‌شود. شیوه‌های مختلفی برای این عمل وجود دارد. امروزه به خاطر عوارض زیاد عمل لوبوتومی و همچنین وجود شیوه‌های نوین درمان، لوبوتومی به ندرت انجام می‌شود، اما او در آن زمان، دکتر فریمن به انجام این عمل‌ها و به اصطلاح شفا دادن بیمارانش، افتخار می‌کرد.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10630.aspx

شیوه انجام اعمال جراحی او هم عجیب بود. مثلا او از یک یخ خردکن که از آشپزخانه منزلش برداشته بود، برای انجام عمل استفاده می‌کرد و بدون کمک هیچ جراحی، روزانه ۲۰ عمل انجام می‌داد، او حتی اجازه می‌داد، رسانه‌ها بر سر عملش حاضر شوند، اعمال جراحی که گاه با مرگ بیمار خاتمه می‌یافتند.

جالب است بدانید که یکی از عمل‌های جراحی که دکتر فریمن انجام داد، روی خواهر «جان اف کندی» یعنی «رزمری کندی» انجام شد. در آن زمان به خانواده او توصیه شد برای بهبود حالات روحی رزمری، این عمل را قبول کنند. در سال ۱۹۴۱، زمانی که رزمری ۲۳ ساله بود، این عمل روی او انجام شد و نتیجه خوشایندی نداشت. رزمری کندی بعد از عمل دچار بی‌اختیاری ادراری شد و توان ذهنی‌اش به اندازه یک شیرخوار کاهش پیدا کرد، طوری که ساعت‌ها به دیوار روبرویش خیره می‌شد. برخی اعتقاد دارند، رزمری، تنها عقب‌ماندگی ذهنی داشت و عمل اصلا برایش مورد نداشت. رزمری کندی با همین شرایط تا سال ۲۰۰۵، به زندگی ادامه داد.

شاید در مورد سرنوشت‌ ناگوار اعضای خانواده کندی، خوانده باشید، سرنوشت شومی که که از آن تعبیر به «نفرین کندی‌ها» می‌شود. رزمری کندی، نخستین عضو خانواده بود که با چنین سرنوشت ناگواری مواجه شد!

شاید باور نکنید، اما فریمن هرگز به خاطر مرگ بیمارانش با عوارض عمل، به دردسر نیفتاد.

۸- هری هوارد هولمز(هرمن ماجت) Herman Mudgett: نام هری هوارد هولمز در زمان تولد «هرمن ماجت» بود، او نخستین قاتل سریالی بود که در آمریکا به دار آویخته شد. او در سال ۱۸۸۴ به دانشکده پزشکی میشیگان رفت. در این دوره او اجساد را از آزمایشگاه‌ها می‌دزدید و تخریب می‌کرد و بعد ادعا می‌کرد این افراد در طی حادثه کشته شده‌اند و با ترفندهایی از شرکت‌های بیمه، حق بیمه دریافت می‌کرد. بعد از فارغ‌التحصیلی، او به شیکاگو رفت، یک کارگر داروخانه را فریب داد و مالکیت یک هتل را از آن خود کرد. او زنانی را فریب می‌داد و به قتل می‌رساند و در هتل، روی جسد آنها آزمایش می‌کرد، کالبدشکافی‌شان می‌کرد و اسکلت آنها را به دانشکده‌های پزشکی می‌فروخت!

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10629.aspx

۷- آرنفین نست Arnfinn Nesset: آرنفین نست، واقعا یک پزشک نبود، او یک پرستار نروژی بود که قصد داشت پزشک شود. او ۲۲ نفر از بیمارانش را با تزریق دارویی به نام Curacit کشت، این دارو، یک داروی شل‌کننده عضلات است. به خاطر ماهیت دارو، تحقیقات برای اثبات جرم «نست»، بسیار دشوار بود، چرا که ردیابی این دارو در بدن با گذشت زمان بسیار دشوار است. تحقیقات روی پرونده او دو سال کشید، در پی یک محاکمه دو ماهه، جرم او در قتل بیمارانش ثابت شد و «نست» ۲۱ سال را در زندان به سر برد. در نروژ حداکثر محکومیت ۲۱ سال است. او در سال ۲۰۰۴ از زندان آزاد شد و گفته می‌شود هم‌اکنون با نام دیگری در نروژ زندگی می‌کند.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10628.aspx

۶- کارل کلوبرگ Carl Clauberg: او یکی از پزشکان نازی است که در اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها، روی زندانی‌ها آزمایش انجام می‌داد. آزمایشات او در اردوگاه آشویتس مشهور است. او استاد بیماری‌های زنان در دانشگاه Königsberg بود. در سال ۱۹۳۳ او به نازی‌ها پیوست و در سال ۱۹۴۲، به «هیملر» پیشنهاد کرد که آزمایشاتی برای نازا کردن جمعی زنان انجام دهد. هیملر موافقت کرد و او به بلوک شماره ۱۰ آشویتس رفت. او به دنبال آن بود که شیوه ارزان و ساده‌ای برای نازا کردن زنان پیدا کند. او بارها از تزریق اسید مایع به داخل رحم زنان‌ استفاده کرد. تخمدان‌های آسیب دیده زنها برای بررسی بیشتر به برلین فرستاده می‌شد. گاهی بیماران برای انجام اتوپسی (تکه‌برداری) به قتل می‌رسیدند. گفته می‌شود او روی ۳۰۰ زن، آزمایشات وحشتناک خود را انجام داد، سرانجام کلوبرگ دستگیر شد، ولی قبل از محاکمه، فوت کرد.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10627.aspx

۵- جان بادکین آدامز John Bodkin Adams: او یک پزشک عمومی بود که زندگی‌ای توأم با جنایت و قتل داشت. او از سال ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۶، به طرز مشکوکی، ۱۶۰ نفر از بیمارانش را کشت. ۱۳۲ نفر از آنها در وصیت‌نامه‌هایشان برای این پزشک پول نقد یا اشیایی باارزش بخشیده بودند! بعدها مشخص شد، همه این وصیت‌نامه‌ها جعلی بوده‌اند. برای قتل بیمارانش او از داروها یا مسکن‌هایی به میزان زیاد تجویز می‌کرد که در نهایت بیماران را از پا درمی‌آورند. سرانجام او پس از اینکه شک‌هایی در مورد مرگ سریع بیمارانش برانگیخته شد، دادگاهی شد. او به اتهام جعل اسناد هم، باید پاسخ می‌داد.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10626.aspx

۴- هارولد شیپمن Harold Shipman: او تنها پزشک انگلیسی در طول تاریخ است که به خاطر قتل بیمارانش، گناهکار شناخته شد. بسیاری او را برترین قاتل سریالی از لحاظ کسی درآمد غیرمشروع می‌دانند. او در مورد قتل ۲۱۸ بیمار مقصر شناخته شده، اما عدد واقعی ممکن است دو برابر باشد، چون هویت بسیاری از بیماران، هرگز شناخته نشد. او درسال ۱۹۷۴ به عنوان یک پزشک عمومی در «یورکشایر» غربی شروع به کار کرد. یک سال بعد، نسخه‌های جعلی تجویز پتدین (نوعی مخدر) که او برای مصرف شخصی، جعل کرده بود، کشف شد. او چریمه شد، اما به وی اجازه شد به کار ادامه دهد. در طول سالیان، بسیاری از بیماران او عمدتا به خاطر تزریق دیامورفین، فوت کردند. سرانجام خیلی‌ها به خاطر جواز دفن‌های زیادی که او امضا می‌کرد، به وی مشکوک شدند. او همچنین به خاطر جعل وصیت‌نامه یک بیمار، مجرم شناخته شد. در سال ۲۰۰۰، او در مورد مرگ ۱۵ نفر، مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد اما چهار سال بعد در ژانویه سال ۲۰۰۴، خودش را در سلول حلق‌آویز کرد.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10625.aspx

۳- مایکل سوانگو Michael Swango: گرچه از لحاظ قانونی او به خاطر قتل تنها ۳ نفر مجرم شناخته شد، اما بسیار عقیده دارند که او بین ۳۰ تا ۶۰ نفر را در طول زندگی پزشکی حرفه‌ای خود کشته است. همه چیز از وقتی که شروع شد که او وارد دانشکده پزشکی ایلینویز جنوبی شد، در آنجا بعضی متوجه علاقه عجیب او به مرگ بیماران شدند. با اینکه بعد از فارغ‌التحصیلی، اخراج شد، ولی توانست در دانشگاه ایالت اوهایو، به عنوان انترن مشغول شود. در طبقاتی از بیمارستان که او مشغول کار بود، پرستاران متوجه مرگ‌های گاه و بی‌گاه و ناگهانی بعضی از بیماران بدون هیچگونه پیش درآمد قبلی می‌شدند. یک بار پرستاری مشاهده کرد که در حال تزریق چیزی به یک بیمار است و مدتی بعد از تزریق بیمار به ناگهان فوت کرد. این شک‌ها باعث شد، او دوباره اخراج شود. این بار او به عنوان تکنیسین بخش اورژانس در ایلینویز، شروع به کار کرد و این بار کارکنان بیمارستان را مسموم کرد! سرانجام او به خاطر در اختیار داشتن آرسنیک و سایر سموم، دستگیر شد. سرانجام او به قتل ۳ نفر از بیماران، اعتراف کرد.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10624.aspx

۲- شیرو ایشی Shiro Ishii: شیرو ایشی پزشک و میکروب‌شناس ژاپنی بود. در طی جنگ دوم چین و ژاپن او ستوان واحد ۷۳۱ بود که واحد جنگ بیولویژک بود. گرچه تصور می‌شد او به زور به این واحد تحمیل شده و از لحاظ شخصیتی آدم خودمحوری است، اما توانست برتری خود را ثابت کند و وارد بیمارستان ارتشی شماره یک توکیو شود. او تحصیلات تکمیلی را در دانشگاه سلطنتی کیوتو به اتمام رساند. در سال ۱۹۴۲، ایشی، شروع به کار روی تسیلحات میکروبی کرد. او این میکروب‌ها را روی اسیران و شهروندان چینی امتحان کرد و یک بار هم موفق به آزمایش اسلحه‌اش در میدان نبرد شد. گفته می‌شود، ده‌ها هزار نفر در آزمایشات وی کشته شدند. در طی آزمایشات او از سلاح‌های حاوی میکروب‌های کزاز، وبا و طاعون استفاده می‌کرد. او همچنین آزمایشاتی در مورد القای سقط، سکته قلبی و مغزی و تحقیقاتی در مورد سرمازدگی و کالبد شکافی موجودات زنده انجام داد.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10623.aspx

۱- جوزف منگل Josef Mengele: او افسر آلمانی SS و یک پزشک نازی بود. او احتملا شناخته‌شده‌ترین نام در فهرست پزشکان جنایتکار است. او لقب‌هایی مثل «فرشته‌ مرگ» و «شیطان زیبا» داشت. او بود که تعیین می‌کرد کدام اسیر به درد آزمایشات می‌خورد و کدام یک به خاطر ضعف، باید کشته شود. در آشویتس، او آزمایشاتی روی اسرای نگون‌بخت انجام می‌داد. او بیشتر به وراثت و بیتشر علاقه داشت و دوست داشت روی دوقلوهای همسان آزمایش کند. گفته می‌شود که او ۱۰ دوقلو را انتخاب کرده بود، آنها را با کلروفورم بیهوش کرده بود و برای مقایسه آنها با هم و پیدا کردن اختلاف‌های احتمالی، تشریحشان کرده بود. گفته می‌شود او بعضی از دوقلوها را با ارتباط دادن وریدهایشان به هم متصل می‌کرد و دوقلوهای  به هم چسبیده را به صورت مصنوعی ایجاد می‌کرد. او آزمایشاتی در مورد تغییر رنگ چشم با تزریق مرکب، قطع اعضا و تلاش برای پیوند دوباره آنها و نابارور کردن زنان هم انجام داد.

http://www.marshal-modern.ir/Archive/10621.aspx

نوشته شده در 30 آبان 1390ساعت 18:25 توسط دختر پاییز نظرات (3)


همسرم با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟

میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه رو به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم 

تنها دخترم بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود و ظرفی پر از شیربرنج در مقابلش قرار داشت 

دخترم ، دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟ 

فقط بخاطر بابا عزیزم. دخترم کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت  :

باشه بابا، می خورم، نه فقط چند قاشق، همه شو می خوردم. ولی شما باید....

دخترم مکث کرد  :

بابا، اگر من تمام این شیر برنج رو بخورم، هرچی خواستم بهم میدی؟ 

دست کوچک دخترم رو که بطرف من دراز شده بود گرفتم و گفتم، قول میدم. بعد باهاش دست دادم و تعهد کردم.

ناگهان مضطرب شدم. گفتم، دختر عزیزم، نباید برای خریدن کامپیوتر یا یک چیز گران قیمت اصرار کنی  ، بابا از اینجور پولها نداره ها. باشه؟!
- نه بابا. من هیچ چیز گران قیمتی نمی خوام.

و با حالتی دردناک تمام شیربرنج رو فرو داد. 

در سکوت از دست همسرم و مادرم که بچه رو وادار به خوردن چیزی که دوست نداشت کرده بودن عصبانی بودم.

وقتی غذا تمام شد دخترم نزد من آمد. انتظار در چشمانش موج میزد 

همه ما به او توجه کرده بودیم. دخترم گفت، من می خوام سرمو تیغ بندازم!!! همین یکشنبه... 

تقاضای او همین بود !

همسرم جیغ زد و گفت، وحشتناکه !!! یک دختر بچه سرشو تیغ بندازه؟ غیرممکنه. نه در خانواده ما.

و مادرم با صدای گوشخراشش گفت، فرهنگ ما با این برنامه های تلویزیونی داره کاملا نابود میشه

گفتم، دختر عزیزم، چرا یک چیز دیگه نمی خوای؟ ما از دیدن سر تیغ خورده تو غمگین می شیم 

خواهش می کنم، عزیزم، چرا سعی نمی کنی احساس ما رو بفهمی؟ 

سعی کردم از او خواهش کنم.

دخترم گفت، بابا، دیدی که خوردن اون شیربرنج چقدر برای من سخت بود

آوا اشک می ریخت. و شما بمن قول دادی تا هرچی می خوام بهم بدی. حالا می خوای بزنی زیر قولت 

حالا نوبت من بود تا خودم رو نشون بدم. گفتم، مرده و قولش !

مادر و همسرم با هم فریاد زدن که، مگر دیوانه شدی؟ 

جواب دادم : نه. اما اگر به قولی که می دیم عمل نکنیم اون هیچوقت یاد نمی گیره به حرف خودش احترام بذاره  ...

 

دخترم ، آرزوی تو برآورده میشه

دخترم با سر تراشیده شده صورتی گرد و چشمهای درشت زیبائی خاصی پیدا کرده بود 

صبح روز دوشنبه دخترم رو به مدرسه بردم. دیدن دختر من با موی تراشیده در میون بقیه شاگردها تماشائی بود. دخترم بسوی من برگشت و برایم دست تکان داد. من هم دستی تکان دادم و لبخند زدم

در همین لحظه پسری از یک اتومبیل بیرون آمد و با صدای بلند دخترم را صدا کرد و گفت،  صبر کن تا من هم بیام 

چیزی که باعث حیرت من شد دیدن سر بدون موی آن پسر بود. با خودم فکر کردم، پس موضوع اینه ...!
 

خانمی که از آن اتومبیل بیرون آمده بود بدون آنکه خودش رو معرفی کنه گفت، دختر شما،  واقعا فوق العاده ست. و در ادامه گفت، پسری که داره با دختر شما میره پسر منه ...

اون سرطان خون داره.

زن مکث کرد تا بغض خودش رو خفه کنه.

در تمام ماه گذشته پسرم نتونست به مدرسه بیاد. بر اثر عوارض جانبی شیمی درمانی تمام موهاشو از دست داده و نمی خواست به مدرسه برگرده. آخه می ترسید هم کلاسی هاش بدون اینکه قصدی داشته باشن مسخره ش کنن ...

دختر شما هفته پیش اون رو دید و بهش قول داد که ترتیب مسئله اذیت کردن بچه ها رو بده. اما، حتی فکرشو هم نمی کردم که اون موهای زیباشو فدای پسر من کنه  !!!

آقا، شما و همسرتون از بنده های محبوب خداوند هستین که دختری با چنین روح بزرگی دارین ...

سر جام خشک شده بودم. و... شروع کردم به گریستن...

فرشته کوچولوی من، تو به من درس دادی که فهمیدم عشق واقعی یعنی چی  ...؟!


--------------------------------------------------------------------------------

جمله روز :  خوشبخت ترین مردم در روی این کره خاکی کسانی نیستند که آنجور که می خواهند زندگی می کنند. آنها کسانی هستند که خواسته های خودشان را بخاطر کسانی که دوستشان دارند تغییر میدهند ...


نوشته شده در 30 آبان 1390ساعت 18:20 توسط دختر پاییز نظرات (0)

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .
 

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . 


آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم ". 


تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم "  

.میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم . روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد" . 


من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی همراه نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " 

 

.

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه کنار من اومد و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم . 

 میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .  

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم" 

 

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .  

 

سالهای خیلی زیادی گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود : 


" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نیمدونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره...

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .  

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .  
نوشته شده در 9 مهر 1390ساعت 15:30 توسط دختر پاییز نظرات (6)

روزی شیوانا در مدرسه درس اراده و نیت را می گفت. ناگهان یکی از شاگردان مدرسه که بسیار ذوق زده شده بود از جا برخاست و گفت: من می خواهم ده روز دیگر در کنار باغ مدرسه یک کلبه برای خودم بسازم. من تمام تلاش خودم را به خرج خواهم داد و اگر حرف شما درباره نیروی اراده درست باشد باید تا ده روز دیگر کلبه من آماده شود!

همان شب شاگرد ذوق زده کارش را شروع کرد. با زحمت فراوان زمین را تمیز و صاف کرد و روز بعد به تنهایی شروع به کندن پایه های کلبه نمود. هیچ یک از شاگردان و اعضای مدرسه به او کمک نمی کردند و او مجبور بود به تنهایی کار کند. روزها سپری می شد و کار او به کندی پیش می رفت. روزهای اول چند نفر از شاگردان به تماشای او می نشستند. اما کم کم همه چیز به حال عادی بازگشت و تقریباً هر کس سر کار خود رفت و آن شاگرد مجبور شد به تنهایی همه کارها را انجام دهد ...

یک هفته که گذشت از شدت خستگی مریض شد و به بستر افتاد و روز دهم وقتی به زحمت در سر کلاس ظاهر شد با افسردگی خطاب به شیوانا گفت: نمی دانم چرا با وجودی که تمام عزمم را جزم کردم ولی جواب نگرفتم!! اشکال کارم کجا بود!؟

شیوانا تبسمی کرد و خطاب به پسر آشپز مدرسه کرد و گفت : تو آرزویی بکن!

پسر آشپز چشمانش را بست و گفت : اراده می کنم تا ده روز دیگر در گوشه باغ یک اتاق خلوت برای همه بسازم تا هر کس دلش گرفت و جای خلوت و امنی برای مراقبه و مطالعه نیاز داشت به آن جا برود! این اتاق می تواند برای مسافران و رهگذران آینده هم یک محل سکونت موقتی باشد!

همان روز پسر آشپز به سراغ کار نیمه تمام شاگرد قبلی رفت. اما این بار او تنها نبود و تمام اهالی مدرسه برای کمک به او بسیج شده بودند. حتی خود شیوانا هم به او کمک می کرد. کمتر از یک هفته بعد کلبه به زیباترین شکل خود آماده شد !!!

روز بعد شیوانا همه را دور خود جمع کرد و با اشاره به کلبه گفت: شاگرد اول موفق نشد خواسته اش را در زمان مقرر محقق سازد. چرا که نیت اولش ساختن کلبه ای برای خودش و به نفع خودش بود!

اما نفر دوم به طور واضح و روشن اظهار داشت که این کلبه را به نفع بقیه می سازد و دیگران نیز از این کلبه نفع خواهند برد...

هرگز فراموش نکنیم که در هنگام آرزو کردن سهم و منفعت دیگران را هم در نظر بگیریم. چون اگر دیگران نباشند خیلی از آرزوها جامه عمل نخواهد پوشید ...   


انسانهای بزرگ درباره عقاید سخن میگویند ،
انسانهای متوسط در باره وقایع سخن میگویند ،
انسانهای کوچک پشت سر دیگران سخن میگویند ...

 

نوشته شده در 9 اردیبهشت 1390ساعت 21:48 توسط دختر پاییز نظرات (12)

 برای من که جالب بود و ۹۵در صد درست از آب در اومد.شما هم امتحان کنید...  

در ابتدا یک سری سوال است که از شما پرسیده می شود و شما در آخر می توانید تعبیر پاسخ هایتان را ببینید. در ابتدا یک کاغذ بردارید تا جوابهای خود را روی روی آن بنویسید. آنچه را که به طور طبیعی به ذهنتان می رسد یادداشت کنید. زمان لازم برای آن که خودتان را واقعاً در موقعیتهای گفته شده احساس کنید، در نظر بگیرید. در غیر این صورت این آزمون جنبه علمی اش را از دست خواهد داد.  

 

۱- خود را در یک کشتی تصوّر کنید که در حال غرق شدن است. شما خود را به آب می اندازید و با شناکردن خود را به یک قایق نجات می رسانید و از آن بالا می روید. چند نفر دیگر را در آن قایق نجات همراه خود می بینید؟  

 

۲ - خود را به ساحل می رسانید و بیابان وسیعی را در مقابل خود می بینید. چند وسیله شخصی و مقداری خوراکی بر می دارید و در جستجوی نجات، راه بیابان را در پیش می گیرید. چند جفت کفش برمی دارید؟  

 

۳ - پس از یک راه پیمایی طولانی و سخت، از یک تپه شنی بالا می روید و با خوشحالی شهری را در دوردست می بینید. همچنین متوجه می شوید که در فاصله ای نه چندان دور در سمت راست شما واحه ای وجود دارد. آیا ابتدا به آنجا می روید و برای مدتی کوتاه، یا هر چقدر که می خواهید استراحت می کنید و یا آن که آن را نادیده گرفته به راهتان به سوی شهر ادامه می دهید؟  

 

۴ - پس از ورود به شهر، قصری توجه شما را به خود جلب می کند و تصمیم می گیرید که وارد آن شوید. پس از عبور از دروازه ها، خود را در یک راهروی طولانی می یابید که به اتاق پادشاه منتهی می شود. وارد اتاق می شوید و شاه و ملکه را می بینید که در کنار هم به تخت نشسته اند. شاه و ملکه چه شکلی هستند؟ و چه ویژگیها و خصوصیاتی را برایتان مجسم می کنند؟  

 

۵ - از آن اتاق خارج می شوید و از یک پلکان مارپیچی پایین می روید. تاریک و سایه دار است، با مشعل هایی بر روی دیوار که به طور نوبتی روشن و خاموش می شوند. همین طور که پائین می روید، ناگهان یک زن (اگر شما مرد هستید) و یا یک شوالیه (اگر شما زن هستید) از کنارتان عبور می کند. شما فقط برای یک لحظه صورتش را می بینید و این تصویر، یک نفر که می شناسید را به یادتان می آورد. او چه کسی است؟  

 

۶ - پلّه ها شما را به اتاق پذیرایی می رساند و شما میز بسیار بزرگی با یک گیلاس پایه دار در وسط آن می بینید. به گیلاس نگاه کنید. چقدر آن پر از مایعات است؟ 

 

 

 نتیجه تست :


۱ - تعداد دوستان واقعی که دارید. 

۲ - تعداد عشقهای واقعی که قبل از ازدواج خواهید داشت. 

۳ - اصول اخلاقی شما در کار. 

۴ - آنچه تصوّر کرده اید آن چیزی است که به نظر شما یک زوج ایده آل باید آن گونه باشند. 

۵ - این همان شخصی است که تا پایان عمر، ذهنتان درگیر اوست. 

۶ - میزان پر بودن گیلاس، نشانگر این است که شما در یک رابطه دوستی چقدر از خودتان مایه  

 می گذارید 

 

جالب بود نه؟ پس تا بعد

نوشته شده در 20 فروردین 1390ساعت 08:11 توسط دختر پاییز نظرات (12)


Design By : Pichak